بهترین متن زندگیم  

در روزهایی كه دلم شكسته بود یاد حرف های پدرژپتو به پینوكیو افتادم كه می گفت: "پینوكیو! چوبی بمان. آدم ها سنگی اند دنیایشان قشنگ نيست ..... اما این روزها آرامم ....آنقدر كه از پریدن پرنده ای غافل نشده و در هیچ خیابانی،گم نمی شوم این روزها آسانتر از یاد می روم ،آسانتر فراموشم می كنند....می دانم ! اما شكایتی ندارم ..... آرامم گله ای نيست .....انتظاری نيست اشكی نيست......بهانه ای نيست....... این روزها تنها آرامم...یك وحشی آرام آنقدر آرام كه به جنون چندین ساله ام ،ش

ادامه مطلب  

851:  

حس می‌کردم تو خالی‌ام. مدام به این مسئله فکر می‌کنم؛ به خلا درونم. به خودم می‌گویم اگر می‌توانستم به اعماق بدنم نفوذ کنم، قلب و سرم را بشکافم و داخلش را ببینم، احتمالا چیزی نمی‌دیدم. هیچ‌چیز. جز باد، بیابان و زمین یخ‌زده‌ای که در آن هیچ جنب و جوشی نيست..«گذر از زمستان»٬ اولیویه آدام، نشرچشمه

ادامه مطلب  

برای اولین بار همه باهم اووووووو  

برای اولین بار دایی شدم 
و اول خودم تبریک میگم به خودم و این حس خوب رو با همه شما دوستان گلم به اشتراک میذارم ... ایشاالله نوبت هممون بشه 
این نی نی ما را صالح نام نهادندی و من اورا سهراب می نامم باشد روزی این کوچک مرد گریه رو این پست دایی خویش را بخواند و مرا بابت اینکه به خاطرش پستی گذاشتم ارج نهد اما من قاعدتا به این اکتفا نخواهم کرد و هوایش را خواهم داشت و بسی بسیار درین وادی غرق خواهم گشت
و دیگه حالتون خوبه ... تو برنامه هام پست های وبلاگیمو ر

ادامه مطلب  

 

این همه تضاد ممکن نيست! کسی نمی تواند هم از درون مرده باشد و غم لابه لای موهایش رخنه کرده باشد هم آنقدر از زندگی سرشار باشد که پناه گرفتن یک پرنده از سرما روی تراس خانه او را به وجد بیاورد ... ممکن نيست! این من نيستم ...نمی شود که من باشم، نیمه خالی یک لیوان نمی تواند آنقدر پر باشد از تصور خلقت . باور نمی کنم خودم را ... 

ادامه مطلب  

 

این همه تضاد ممکن نيست! کسی نمی تواند هم از درون مرده باشد و غم لابه لای موهایش رخنه کرده باشد هم آنقدر از زندگی سرشار باشد که پناه گرفتن یک پرنده از سرما روی تراس خانه او را به وجد بیاورد ... ممکن نيست! این من نيستم ...نمی شود که من باشم، نیمه خالی یک لیوان نمی تواند آنقدر پر باشد از تصور خلقت . باور نمی کنم خودم را ... 

ادامه مطلب  

عاشقانه  

امشب تو را با خودم تنها میگذارم،روی‌ تکه ابرِ پیشِ روی ماه تاب می نشینم وتماشا میکنم چگونه دلم را میبَریچگونه غم هایم را از گونه ام‌ پاک میکنیو چگونه تا رویا همراهی ام‌ میکنیامشبتو را با من تنها میگذارمو لب ِ دیوارِ سحرسَر روی زانویِ محبوبه ها میگذارمو تماشا میکنم چگونه برایم شعر میخوانیچگونه در چشم هایم‌ زل میزنی ‌و به دکمه های بسته ی پیراهنم چپ چپ نگاه میکنی!تماشا میکنم چگونه مرا تَن میکنی ‌وتن‌پوشَت را با لبخند به رخ ستا

ادامه مطلب  

زمان خوبی است برای گریه .  

یک _ جاهایم را گم‌کرده ام ... کُنج ها و گوشه هایم را. کَس هایم را از دست داده ام. مانده ام خودم و خودم و کم کم یاد میگیرم تنها و صمیمانه خودم را در آغوش بگیرم و گریه کنم، یاد میگیرم کنج و گوشه ی خودم باشم و یاد میگیرم آدم خودم باشم. اما می دانی چیست؟ لا به‌لای این یادگرفتن ها لحظه هایی هست که سرگردان ترم. شبیه شاخه ی جدا افتاده پیچک که نظم گیاه را بهم ریخته، بهم ریخته ام، جایی در ذهنم باران میبارد جای دیگری آفتاب نمور زمستانی می تابد یک لحظه در گیر

ادامه مطلب  

زمان خوبی است برای گریه .  

یک _ جاهایم را گم‌کرده ام ... کُنج ها و گوشه هایم را. کَس هایم را از دست داده ام. مانده ام خودم و خودم و کم کم یاد میگیرم تنها و صمیمانه خودم را در آغوش بگیرم و گریه کنم، یاد میگیرم کنج و گوشه ی خودم باشم و یاد میگیرم آدم خودم باشم. اما می دانی چیست؟ لا به‌لای این یادگرفتن ها لحظه هایی هست که سرگردان ترم. شبیه شاخه ی جدا افتاده پیچک که نظم گیاه را بهم ریخته، بهم ریخته ام، جایی در ذهنم باران میبارد جای دیگری آفتاب نمور زمستانی می تابد یک لحظه در گیر

ادامه مطلب  

به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنم  

به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنمبازىِ خطرناکى بود اما به ریسکش میارزید+سلام-سلام...شما؟+غریبهخدا خدا میکردم که دیگر پیامى نگیرمآخر قرارمان این بود که ناشناسى واردِ حریممان نشود-میشه خودتونو معرفى کنید؟نوشتمو نوشتساعتها برایم گفتاز تنهایى اشاز گذشته اش که پاک بود از آدمهانالید از عشقهاى امروزىگفت منتظر است یک دانه نابَش سرِ راهش قرار گیرد...با شماره ى خودم پیغام دادم جواب ندادبراىِ غریبه اما،حاضر بود جانَش را بدهدعجیب بود که دیگر خبرى ا

ادامه مطلب  

 

داشتیم از درد حرف می زدیم و خنده مان گرفته بود ازاین که رسیده بودیم به نقطه ای که دردمان همیشه روی عدد هشت است .. اندازه ش و مقدارش همیشه از بین یک تا ده روی هشت است .. یک درد مداوم گم و گور شده لا به لای روزمرگی هاست انگار.. بعد وقتی هم بود که آن دیگری؛ که کنار شومینه نشسته بود پرسید حالا که همدیگر را دارید و آرامش آن سوی پنجره خانه تان دارد خودش را به شیشه می زند چطور می شود که دردتان روی هشت مانده باشد؟ .. حالا دیگر نباید مقدارش کمتر شده باشد؟ ... را

ادامه مطلب  

 

داشتیم از درد حرف می زدیم و خنده مان گرفته بود ازاین که رسیده بودیم به نقطه ای که دردمان همیشه روی عدد هشت است .. اندازه ش و مقدارش همیشه از بین یک تا ده روی هشت است .. یک درد مداوم گم و گور شده لا به لای روزمرگی هاست انگار.. بعد وقتی هم بود که آن دیگری؛ که کنار شومینه نشسته بود پرسید حالا که همدیگر را دارید و آرامش آن سوی پنجره خانه تان دارد خودش را به شیشه می زند چطور می شود که دردتان روی هشت مانده باشد؟ .. حالا دیگر نباید مقدارش کمتر شده باشد؟ ... را

ادامه مطلب  

اندر مزایای وبلاگ نویسی  

نشستم به خوندن مطالب قدیمی تر وبلاگ.
این اتفاقهای خوب کوچیک و بزرگ رو یادم نيست. چه خوبه که نوشتمشون.
چه تغییراتی رو هم میشه فهمید از متنها.مثلا یه جا نوشتم ظرفای پذیرایی رو از کمد هال درآوردم. چند دقیقه فکر کردم تا فهمیدم ظرفای پذیرایی تو کدوم کمد هال بوده. حالا که فکر میکنم میبینم خیلی مینیمال شدم از اون موقع تا حالا.4تا کمد رو از خونه حذف کردم. دو تا کتابخونه رو یه کتابخونه کردم. به خودم امیدوار شدم :))

ادامه مطلب  

اندر مزایای وبلاگ نویسی  

نشستم به خوندن مطالب قدیمی تر وبلاگ.
این اتفاقهای خوب کوچیک و بزرگ رو یادم نيست. چه خوبه که نوشتمشون.
چه تغییراتی رو هم میشه فهمید از متنها.مثلا یه جا نوشتم ظرفای پذیرایی رو از کمد هال درآوردم. چند دقیقه فکر کردم تا فهمیدم ظرفای پذیرایی تو کدوم کمد هال بوده. حالا که فکر میکنم میبینم خیلی مینیمال شدم از اون موقع تا حالا.4تا کمد رو از خونه حذف کردم. دو تا کتابخونه رو یه کتابخونه کردم. به خودم امیدوار شدم :))

ادامه مطلب  

خیلی وقته  

خیلی وقته گذشته و من باز یه سری زدم
الان همه چی عوض شده خیلی چیزا
حتی رفتار حتی پوشش اون نه من
من مثل کف دست بودم یه رو
صاف و ساده مثل همیشگی 
الان دیگه وقت سر زدنم نداره
اصلا کلا یادش رفته جاییم بود
الانم اینم از سوزش نيست
من بعد چند سال با خودم کم کم راه آمدم 
فهمیدم که نشد نشد الانم دیگه حاضر نيستم غرور بشکنم
و اینم میدونم دیگه هیچوقت بهش نمیرسم
و کلا دیگه بیخیال شب ساعت 3:41  دقیقه بیخوابی و بیکاری
مرور خاطرات

ادامه مطلب  

نیمه شب 96  

چه همه وقته یادم رفت لذت نوشتن توی اینجا رو، الان نصف شبی دیدم چقدر هر روز از خودم دورتر و دورتر شدم، چقدر شبیه آدمی که اینجا مینوشت نيستم، نزدیک 6 ماهه که اینجا ننوشتم و چه همه چیز بر من گذشته، چه همه حرف که هیچ جا نمیشه زدش جز اینجا، خونه قدیمی و پر خاطره ی من❤

ادامه مطلب  

نیمه شب 96  

چه همه وقته یادم رفت لذت نوشتن توی اینجا رو، الان نصف شبی دیدم چقدر هر روز از خودم دورتر و دورتر شدم، چقدر شبیه آدمی که اینجا مینوشت نيستم، نزدیک 6 ماهه که اینجا ننوشتم و چه همه چیز بر من گذشته، چه همه حرف که هیچ جا نمیشه زدش جز اینجا، خونه قدیمی و پر خاطره ی من❤

ادامه مطلب  

بی بهانه خوب باشیم  

هرگاه عیبی در من دیدی، به خودم خبر بده نه کسی دیگر را، چون تغییر آن دست من است!!
کار اولت ثواب دارد و نصیحت است، اما گزینه دوم غیبت است و گناه است.
چرا موقعی که چیز منفی در کسی می بینیم، جز خودش همه را خبر می دهیم؟؟؟
ما شهرت را با صحبت کردن در مورد یکدیگر می دانیم نه با یکدیگر!!!
جمله ای که بر یک هتل نوشته بو شگفت زده ام کرد:
" اگر سبب رضایتت شدیم از ما سخن بگو و گرنه با خود ما بگو"
بر خود تطبیقش دهیم تا غیبت از میانمان برود !!!
نصیحت کن اما رسوا نکن!!!
سر

ادامه مطلب  

849: به صبح و روز و آینه، سلام گُل سلام دِل  

برادر جان بیمار است و در بیمارستان بستری. غمم بیماری جسمی اش نيست که شکر خدا با دارو رو به بهبود است. روحش آزرده است. بی هیچ شباهتی که در این دنیای جسمانی و مادی به هم داشته باشیم، آنقدر روحمان به هم نزدیک است که کمترین تالمی و آزردگی خاطری از او در عمق جانم نفوذ می کند. خاصی خواهری این است شاید. خواهری جدا از مراودات روزمره و قربان صدقه رفتن های معمول است. خواهر که باشی بخشی از وجودت همیشه گمشده در وادی های ناشناخته ای است... خواهر برادری از پیچی

ادامه مطلب  

دنیای قشنگ نو  

دنیای قشنگ نونویسنده آلدوس هاکسلیدنیای قشنگ نو کتابی است علمی تخیلی که در سال 1920 میلادی به نگارش درآمده است؛اما تصویری از جهان در سال 2500 میلادی ارائه می دهد.در این کتاب دو علم ژنتیک و روانشناسی به عنوان علوم متعالی معرفی شده اند.بنیاد خانواده مفهمومی ندارد وانسان ها محصولات کارخانه های ژنتیکی اند.در این کتاب انسان سال 2500 ؛موجودی بی دغدغه معرفی می شود که ادبیات نمی خواند؛در رفاه کامل اجتماعی است؛برای تامین غرایز جنسی اش آزاد است و مفاهیمی

ادامه مطلب  

دنیای قشنگ نو  

دنیای قشنگ نونویسنده آلدوس هاکسلیدنیای قشنگ نو کتابی است علمی تخیلی که در سال 1920 میلادی به نگارش درآمده است؛اما تصویری از جهان در سال 2500 میلادی ارائه می دهد.در این کتاب دو علم ژنتیک و روانشناسی به عنوان علوم متعالی معرفی شده اند.بنیاد خانواده مفهمومی ندارد وانسان ها محصولات کارخانه های ژنتیکی اند.در این کتاب انسان سال 2500 ؛موجودی بی دغدغه معرفی می شود که ادبیات نمی خواند؛در رفاه کامل اجتماعی است؛برای تامین غرایز جنسی اش آزاد است و مفاهیمی

ادامه مطلب  

پلاسکو  

سر جریان پلاسکو سعی کردم خودم رو جای آتش نشان ها قرار بدم.
در حالت عادی شاید هر کدوم از ما میرفتیم داخل ساختمون. ولی یک لحظه فکر این که شاید خطری داشته باشه و این که شاید فرصت دیدار خانواده رو از دست بدیم، من رو به فکر انداخت. این که اگر بنا بر اتفاق من گرفتار حادثه ای بشم، خانوادم چه دردی رو تحمل خواهند کرد( نه این که من خیلی خاص باشم یا حیات کسی به وجود من بستگی داشته باشه، بلکه غم نبود یک پدر مثلا چقدر برای یک فرزند خردسال خلا بزرگی ایجاد میکنه

ادامه مطلب  

 

اسمانی رنگارنگ به زیبایی ابی دریا در روزهای بهاری  ارزوی هر روزه من است......شبهای پر ستاره و نسیم باد بهاری سخن هر شب من است...مرور به گذشته ها کار لحظات ساکتم در درونم هست....انگار گذر در زمان گذشته با تمام تلخی ها و شیرینی هایش گاهی بهترین کار دنیاست.....گذشته را نه میشود کامل از ذهن پاک کرد..نه فراموش کرد...نه به آن فکر نکرد...گاهی میاید و میرود...خاطرات**** خاطراتی که گاهی ای کاش ها را به دنبال دارد ...گاهی ....اگر میشد...اگر میکردم....اگر فلانی چه میکرد..

ادامه مطلب  

درد پاها  

مغزم درد می کنداز حرف ها، از گلایه ها، از فکر کردن ها و نکردن ها...مغزم درد می کند و می زند به سینه ام و تیر می کشد قلبم و دست آخر دلم درد می گیرد از خوردن این همه بغض..حالا می بینی چرا دکترها همه چیز را به اعصاب حواله می دهند؟با این همه، دست آخر باید شب ها پاهایم را ماساژ دهمبعد از این پیاده روی های طولانی برای هضم دلتنگی ها...مغزم را چه کنم؟ژلوفن؟ کدئین؟ فکر و خیال تو؟ کدام خوبش می کند؟کاش می خوابیدم...آنقدر زیاد که وقتی بیدار میشدم خودم را هم نشنا

ادامه مطلب  

درد پاها  

مغزم درد می کنداز حرف ها، از گلایه ها، از فکر کردن ها و نکردن ها...مغزم درد می کند و می زند به سینه ام و تیر می کشد قلبم و دست آخر دلم درد می گیرد از خوردن این همه بغض..حالا می بینی چرا دکترها همه چیز را به اعصاب حواله می دهند؟با این همه، دست آخر باید شب ها پاهایم را ماساژ دهمبعد از این پیاده روی های طولانی برای هضم دلتنگی ها...مغزم را چه کنم؟ژلوفن؟ کدئین؟ فکر و خیال تو؟ کدام خوبش می کند؟کاش می خوابیدم...آنقدر زیاد که وقتی بیدار میشدم خودم را هم نشنا

ادامه مطلب  

عاشقانه  

به خاطرِ تو ‌مراقبِ خودم هستم،به خاطرِ من دوستم داشته باش!به خاطرِ تو دیوانه ام،عاشقم و عاقل!به خاطرِ من دوستم داشته باش!به خاطر تو شعر‌ مینوشَممَست میشومو تا خدا میروم!به خاطرِ من دوستم داشته باش!به‌ خاطرِ تو همان میشوم ‌که بایدآن عاشق ‌که شایدروی لبهات بیاید و بگویی...به خاطرِ من دوستم داری!به خاطرِ تو به خاطرِ منبه خاطرِ ما...امشب خدا هم پیراهن صورتی ‌پوشیده!و از‌جیب هاش به آسمان ستاره ی دنباله دار وصله میکند!به خاطرِ او بیا

ادامه مطلب  

 

هیچ چیز در این جهان جاودانه نيست حتى مشكلات و بد بیارى هاى ما96/5/31 ساعت:1:43تـــومـَگو تـَرین رازِ منی !نگهـ ــــــــــت مـــــیدارَمـ دوستت دارم و تو هر لحظه من را میرنجانی با نبودنت چیزی از تو در وجودم  جا مانده چیزی ازمن در وجودت ... نمیدانم شاید جا مانده و من آنرا در خود نگه میدارم چون پس دادنی نيست....

ادامه مطلب  

تقدیر الهی به فکر سوختن ماست؟  

تقدیر الهی چو پی سوختن ماستما نیز بسازیم به تــــــقدیر الهی
ایا واقعا تقدیر ممکنه به فکر سوختن کسی باشه؟
یه چیزی تو وب بچه ها خوندم بیشتر از ماجرای امشب خودم ناراحت شدم .
وقتی تو یه موقعیت بد گرفتار میشین کیا میان تو ذهنتون؟
...

ادامه مطلب  

اردیبهشت 96  

دیدم، خودم دیدم، پروانه قشنگی هی در گلوی من میرقصید.من داشتم برای یک ستاره ترانه می خواندم.دیدم، خودم دیدم، یک قناری قشنگ، از آن همه آواز، تنها حنجره ترا نشانم می داد... سید علی صالحی
مو عجب چیزی است با اتو صاف میشود و با ژل فر میشود بلندش میکنی کوتاهش میکنی رنگ و وارنگش میکنی و حرص هایت را سرش خالی میکنی... اولین چیزی که صبح ها  در آینه میبینی همین موهای پریشانيست که باید جمعش کنی و شروع کنی روزانه هایت را با نوشیدن یه فنجان نسکافه یا قهوه ...


ادامه مطلب  

نیلوفر شبهای روشن  

نیلوفــــــــــــــر





از مرز خوابم می گذشتم،
سایه
تاریک یک نیلوفر
روی
همه این ویرانه فرو افتاده بود.
کدامین
باد بی پروا
دانه
این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
در
پس درهای شیشه ای رویاها،
در
مرداب بی ته آیینه ها،
هر
جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم
یک
نیلوفر روییده بود.
گویی
او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
و
من در صدای شکفتن او
لحظه
لحظه خودم را می مردم.
بام
ایوان فر

ادامه مطلب  

 

از جنجال ها و کشمکش های سیاسی خودم را دور کرده ام تا بتوانم با آرامش و فارغ از هر گونه تنش با توکل به خدای بزرگ راهی را که شروع کردیم و با همه فراز و نشیب ها پیمودیم به سرانجام برسانیم.
روزهایی نه چندان راحت را پشت سر گذاشتم، آنجا که عقده ها سر باز می کرد و حسادت ها رخ می نمود!
اما صبر و توکل و انشاالله آینده ای روشن و پر امید.
 

ادامه مطلب  

داستانک  

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید: «چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟» چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم». مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!» چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت : «نمازش تمام شد!» مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟ چوپان گفت: بهترازاین بلد نبودم مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت. شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را

ادامه مطلب  

طناز طباطبایی  

طناز طباطبایی طناز طباطبایی ستاره مشهور سینما یکی از متفاوت ترین بازیگران سینماست. می پرسید چرا؟ چــون او دغدغه های متفاوت و عجیبی دارد.این ستاره سینما در یکی از گــفــت و گوهایش بــا ساناز صفایی اعتراف می کــنــد مهم ترین دغدغه او همیشه در زندگی ترس از پیری بوده. او در ایــن باره می گوید:«کهنه نشدن. من از پیر شدن می ترسم. از ذهن پیر می ترسم. از جسم پیر می ترسم.»و ادامه می دهد: «متولد سال 62 هستم. امــا ایــن مربوط بــه ایــن سن من نیس

ادامه مطلب  

درددل شبهای روشن.  

سلام.
حتی یک نفر را نداشتم که با او دردودل کنم؛ کسی باشد که بهش بگویم دوستش دارم؛ میفهمی؟میدانی عشق یعنی چی؟خیال نمی‌کنم بفهمی. هیچکس نمی‌داند من چه حالی دارم،هیچکس ..دلم از تنهایی می‌پوسید و دردهای ناگفتنی توی دلم تلمبار می‌شد.آدم عاشق باشد و نتواند به کسی بگویدغم‌انگیز نيست...؟
از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیساین مسیر بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نيست میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرمحق من نيست مثل سایه توی تنهایی بمیرم
من   از  

ادامه مطلب  

مصاحبه با رتبه ۲۰ کنکور ارشد مهندسی آب 96  

مصاحبه با رتبه ۲۰ کنکور ارشد مهندسی آب 96
1. خودتون رو معرفی کنید و از کدوم دانشگاه و با چه معدلی فارغ التحصیل شدین؟!!
@: عبدالمجید آژیر هستم. و با معدل ۱۷ از دانشگاه هرمزگان فارغ التحصیل شدم.
2. تو دروان کارشناسی چطور دانشجویی بودین؟!!
@: خب به نظر خودم دانشجوی خوبی بودم. تو همه زمینه ها فعال بودم. البته یکی از اساتید خوبمون میگفت: آژیر خیلی تو حاشیه ای.اما باز هم معتقدم دانشجوی مثبتی بودم.کم درس میخوندم اما جز نفرات اول کلاس بودم. ی مقداری سر کلاس ه

ادامه مطلب  

عاقبت آن دروی که کِشته ای  

هر کاری انجام می دهی نتیجه آن به نیت و همتی که برای انجامش به خرج می دهی بستگی دارد.
آنان که نیت شان کینه باشد و بغض و حسادت، برای سال ها با همان که درونشان بود سر خواهند کرد هر چند سعی بسیار کنند تا درون را نشان ندهند و در ظاهر بهترین باشند.
یکی از تفاوت های مهم در افراد این است که برخی همان هستند که می گویند و در رفتار نشان می دهند اما برخی دیگر بین آن چه نشان می دهند و آنچه هستند تفاوت زیادی دارند!
و من دیروز این تفاوت را در کارنامه هایی دیدم که

ادامه مطلب  

تلاشی که نتیجه داد  

بعضی روزها و خاطرات مربوط به اونها فراموش نشدنی هستند،
دیروز رفتم تا اولویت های انتخاب رشته را مرتب و در سایت وارد کنیم. می دونستم که برای رسیدن به این نتیجه زحمت زیادی کشیده بود و هر چند نتیجه خیلی بهتر از این می تونست باشه اما باز هم قابل قبول بود.
در همه این مدت مهمتر از وقتی که روی درس گذاشته شد، تلاش زیادی بود که برای دور شدن از حاشیه ها و دور شدن از موانع درس خواندن بود که انرژی خیلی زیادی گرفت و به همین دلیل نتیجه در حدی که انتظار می رفت

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1